از بعد روانی به نظر میرسد میتوان گروه هایی تشکیل داد ( حال تحت چه عنوانی باید بررسی شود). این گروه ها را دختران مقید و معتقد و آگاه تشکیل دهند. با تشکیل این گروه ها کسانی که عضو آنها هستند احساس تنهایی نمیکنند و میبینند که کسانی هم، هم عقیده ی آنها هستند. احساس اعتماد به نفس میکنند. اگر این گروه امتیازات ویژه ای هم داشته باشد که بقیه خواهان عضویت در آن باشند میتوان به طور ضمنی داشتن پوشش اسلامی را شرط عضویت در گروه قرار داد. کار خوبی که بعضی گروه ها از اوایل انقلاب کردند تاسیس باشگاه های حرفه ای ورزشی مخصوص خودی ها بود. باید مجموعه های ورزشی یا تفریحی مخصوص دختران محجبه ایجاد کرد تا بتوانند خود را حفظ کنند.
در بعد منطقی باید بحث های مرتبط را در بین دانش آموزان و دانشجویان راه انداخت تا کم کم بصورت منطقی مسائل حل و فصل شوند. اما چون شروع این مسائل از اوایل دوره ی دبیرستان هست طبیعتا باید از دوره ی دبیرستان کارها شروع شود. چون دخترانی که دانشگاه آمده و چهار سال دبیرستان و چند سالی هم از دانشگاه را گذرانده اند سخت تر تاثیر میگیرند.
باید در محیط اسلامی هر کس با ظاهری غیر اسلامی خواست بگردد جرات این کار را نکند و با ترس و لرز باشد. نه این که کسانی که پوشش اسلامی دارند با خجالت و احساس سرخودگی رفت و آمد کنند و جاهلان و خائنان راحت باشند.
مومن باید طوری باشد که دوست با دیدن او آرامش پیدا کند و دشمن از ابهت او بترسد.
هر چند مسائل دیگری هم هست که باید به آنها نیز پرداخت.
اگر چه راه حل ریشه ای حل مشکل ازدواج جوانان است اما ازدواج همه ی مشکل را حل نمیکند.
شیاطین برای مبارزه با حجاب دختران از دو دسته ابزار استفاده میکنند : روانی و منطقی.
ابزار های روانی مثلا تمسخر. گاهی با یک مسخره کردن کار تمام میشود و دختر پاک و صاف و ساده و در عین حال بی اطلاع؛ به خاطر این که خود را جلوی رفقا نشان بدهد سعی میکند همچون آنها رفتار کند. یا مثلا ممکن است گروهی باشند که اعضای آن جزو کسانی باشند که نسبت به شعائر بی توجه هستند و چون این گروه نکات مثبتی دارد که جذاب است و بقیه دوست دارند که عضو این گروه باشند لذا با تغییر وضعیت به عضویت گروه در میایند.
ابزارهای منطقی این قسمت شاید بیشتر در دانشگاه ها مطرح باشد. یه این صورت که با طرح شبهه و اکثرا بدون جواب ماندن آن در فضای دانشجویی کم کم شک و تردید بوجود آمده و با گذشت زمان به عقیده تبدیل میشود.
اما حرف من این است که تا وفتی که با این مسائل به صورت انفعالی برخورد کنیم شیاطینی که بسیار فعال و البته بسیار جذاب هستند و خیلی هم با برنامه و حساب شده کار میکنند بر ما غلبه پیدا خواهند کرد.
و اما اگر ما از قضایا خبر نداشته باشیم که خود کوتاهی است؛
و اگر خبر داشته باشیم و نتوانیم کاری بکنیم، این بهانه است؛
و اگر خبر داشته باشیم و کاری نکنیم وای برما.
کو آن غیرت شیعی من جوان شیعه.
من پیرو علی اگر یک جو غیرت داشته باشم باید از این که خوهران من در این منجلاب فساد و تباهی گرفتار شده اند و از این که این فجایع در اطراف من اتفاق می افتد ولی من بی تفاوت هستم بر خود بلرزم.
به تعبیر امام علی، والله اگر از این که ناموس شیعه دارد به فساد کشیده میشود من بمیرم رواست .
اما چه باید کرد ؟
حال که بزرگترهای ما به هر دلیلی به ما آموزش درستی نداده اند، حال که نسل قبل از ما نمیتوانند یا نمیخواهند برای ما کاری بکنند ؛
چه باید کرد ؟
ادامه دارد ...
چرا که مگر نه که اینها به تعبیر امام (ره) ولی نعمتان ما هستند ؟
مگر ما هر چه داریم از صدقه سر اینها نیست ؟
اگر ما در خانواده یا در منطقه ی آنها به دنیا آمده بودیم الان مثل آنها بودیم و بلکه بدتر از آنها.
و اگر آنها امکانات ما را داشتند چه بسا که از امکانات بهتر از ما استفاده میکردند.
پس چون ما به جای آنها از امکانات استفاده کرده ایم و استفاده ی ما هم بهینه نبوده است پس ما به آنها بده کاریم و باید حق آنها را از زندگی خود بدهیم.
و فی اموالهم حق المعلوم، للسائل و المحروم
چند بار سوال کردم که آقاجان چرا اصرار دارید از این ماشین که در آن به زحمت می افتید استفاده کنید.
در پاسخ میگفت : برادر ! ما داریم به دیدار مردم فقیر و محروم جنوب (لبنان ) میرویم. اگر آنها ببینند سید موسی با ماشین شیک و مدل بالا آمده است، احساس کوچکی و حقارت خواهند کرد؛
نباید از موضع بالا با مردم برخورد کنیم؛
باید با مردم متواضع باشیم؛
باید مثل خودشان زندگی کنیم؛
اینها کسانی هستند که خداوند دوستشان دارد، ما هم باید اینها را دوست بداریم.
روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از همسرایان یافت.جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.
سه سال گذشت. تابلو تقریبا تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان ژنده پوش و مستی را در جوی آب یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.
گدا را که درست نمیفهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند، دستیاران سراپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد، گدا که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : " من قبلا این تابلو را دیده ام!"
داوینچی با تعجب پرسید "کی؟"
- سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و یک هنرمند از من دعوت کرد تا مدل نقاشی او شوم !!!
به نقل از نشریه ی ئاوات از کتاب "شیطان و دوشیزه پریم"
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه رب العالمين والصّلاةوالسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد.
از اينكه در جمع شما هستم، خدا را سپاسگزارم. مصيبتى كه بر اين روستا و اين شهرك و بر منطقهى زرند وارد شد، يكى از امتحانهاى الهى بود؛ هم امتحان الهى براى شما، هم امتحان الهى براى ما و براى مسؤولان.
عزيزان زيادى از داهويه و بقيهى مناطق از دست رفتند، كه داغشان بر دل كسان و دوستان آنها باقى است؛ اما آنچه مسلّم است، حوادث و ناملايمات و بلاياى بزرگ، كوچكتر از آن است كه بتواند دلهاى مرد و زن مؤمن و استوارى مثل شما را متزلزل كند. مؤمن، از هر حادثهى تلخ هم وسيلهيى مىسازد براى تعالى و تكامل. اين حادثه بسيار تلخ بود؛ اما اگر بتواند اولاً ما را به خدا نزديكتر كند، ثانياً نيرو و نشاط و عزم و اراده را براى از سرگيرى زندگى و سازندگى در ما تقويت كند، تبديل به نعمت مىشود.
مرد و زن، جوان و پير، همتهاى خودتان را عالى كنيد. مسؤولان هم بجد در پى اين هستند كه انشاءاللَّه آثار اين خسارت و اين مصيبت را هرچه ممكن است كم كنند و انشاءاللَّه بار ديگر اين محل و منطقه، با همت شما و با همت مسؤولان به يك منطقهى آباد تبديل بشود.
اميدواريم خداوند متعال رفتگان اين جمعيت را، مخصوصاً كسانىكه در اين زلزله جان خود را از دست دادند، مشمول رحمت و مغفرت كند و به بازماندگان آنها صبر عنايت كند. همينقدر بدانيد اگرچه كه اين تلفشدگان و از دست رفتگان، كسان شما بودند؛ اما اين مصيبت مخصوص شما نيست، مصيبت ما هم هست؛ ما هم داغدار مصايب شما مردم در حوادث گوناگون هستيم.
ما به خداى متعال پناه مىبريم و از خداى متعال كمك مىخواهيم و اميدواريم بتوانيم به وظايفى كه خداوند متعال بر دوش ما قرار داده است، عمل كنيم و اميدواريم مسؤولان كشور و مسؤولان استان اين توفيق را بهطور كامل پيدا كنند كه به وظايف خود در قبال شما مردم به نحو احسن عمل كنند؛ انشاءاللَّه.
پروردگارا! به محمد و آل محمد، رحمت و بركت خودت را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا! اين دلهاى شاداب، اين انگيزههاى ايمانى پُرشور را، كه بهطور واضح در آنها مشاهده مىشود، مشمول رحمت و عنايت خودت قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از همهى ما، از همهى اين مردم، از همهى اين جوانان عزيز، راضى و خشنود بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
این یادی از فاطمه عرب پور از روستای داهوئیه با عرض سلام خدمت آقای محمدپور و تمامی همکارانشان روز عید نوروز را به همگی شما تبریک می گویم همچنین روز اربعین حسینی را به تمامی شما تسلیت عرض می کنم.
این یادی از حمید محمدپور است حمید تو خیلی مهربان هستی و صبح حتمنی بیایید اگر نیایید و من خیلی ناراحت می شوم من هم صبح بیایم تو نباشی من خیلی ناراحت می شوم و من اگر بیایید من خیلی خوش حال می شوم ؟
این جوانان جهاد گرند که بذر انقلاب را در دل هر روستایی میکارند.
فرزندان عزیز جهادی ام!
به تنها چیزی که باید فکر کنید به استواری پایه های اسلام ناب محمدی (ص) است. اجر شما ( جهادگران) را جز خداوند متعال کسی نمیتواند احصاء کند. بعد معنوی خدمات نیروهایی مثل شما را با هیچ نیرویی نمیتوان سنجید. شما سر موفقیت را بدست آورده اید.
گفت میخایم بریم دیدار از خانواده ی شهید باروتکوب زاده. بعدش هم هیچی نگفت.
هر لحظه ای که میگذشت اشتیاق رفتنم بیشتر میشد.انگار یکی من رو میکشید.
بالاخره رفتم.
تو رفتن و تو جلسه و تو برگشت همش یه چیز تو ذهنم وول وول میکرد.
اون هم این بود که اونا چی داشتن که شهید شدن،
اونا چکار کردن که شهید شدن،
و اینکه
شهید کی هست ؟
اردوی جهادی به عنوان فعالیتی مقطعی و در واقع مانور نیروهای جهادی مطرح است .
اما کارهایی از جنس جهادی فعالیت جهادی مستمر و مداوم است و شامل تبلیغات وشناساندن مقوله ی جهاد ، پیگیری موارد ناتمام اردو در طول سال ، تهیه بانک اطلاعاتی از مناطق محروم کشور ، تعریف فعالیت های تخصصی مورد نیاز منطقه مثل تهیه نقشه راهها، نقشه آبرسانی و فعالیت هایی از این نوع است.
اگر دید ما به صورت فعالیت باشد نه اردوی جهادی ، در خارج از زمانهای اردو هم پیگیر کارها خواهیم بود و می توانیم برنامه ریزی های بلند مدت یا لااقل میان مدت برای مناطق محروم داشته باشیم.