تبليغاتX
مرا عهدی است با جانان که ...
در کارهای جهادی، پایه و اساس، باید کار با مردم باشد. اگر کار برای مردم باشد، فعالیت­ها ناتوان­کننده می­شود! یعنی مردم منتظرند عده­ای بیایند برایشان کار کنند؛ و شاید خود مشتاقانه کار نکنند.

باید فعالیت­های جهادی، مردم منطقه اعم از بچه­ها یا خانواده­ها را فعال کند به طوری که بعد از اتمام کار ما خود آنها به جنب و جوش افتاده و فعالیت ها را ادامه دهند.

بنا براین دیدی که در مردم منطقه ایجاد می شود باید به این این باشد که عده ای آمده اند که به ما در آباد کردن منطقه خودمان؛ کمک کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:42  توسط حمید رضا  | 

فعالیتهای جهادی ( به خصوص اردوهای جهادی ) گروههای مختلفی را باید تحت تاثیر قرار بدهد.
۱- دانشجویان 
۲- مسئولین
۳- مردم منطقه

دانشجویان شرکت کننده در اردو:
تاثیری که اردوی جهادی باید روی شرکت کننده گان در اردوی جهادی داشته باشد این است که آنها فقر و محرومیت و به قول امام (ره) "استضعاف" را ببینند؛ آن را لمس کنند و عملا در جهت رفع آن بکوشند. آنها در اردوی جهادی باید یاد بگیرند که در برابر وضعیت اطرافشان؛ در برابر مستضعفین جامعه و در برابر محرومین نباید بی تفاوت بود. علاوه بر آن باید یاد بگیرند که احساس مسئولیت و کمک عملی هم به تنهایی کافی نیست بلکه باید تخصص داشت تا بتوان کمکی موثر کرد یعنی چگونه کمک کردن. آنها تمرین می کنند که حداقل برای مدتی کوتاه "خود" را فدای "دیگران" کنند؛ بلکه فدای "او".

مسئولین:
مسئولین به عنوان کسانی که اصولا وظیفه آنها کمک به مستضعفین میباشد باید با دیدن این گونه اردوها به تحرک واداشته شوند و حداقل به برگزاری این اردوها کمک کنند. از همین منظر به قول بعضی از دوستان جهادی هدف نهایی این فعالیتها این است که این فعالیتها نباشد.

مردم منطقه:
مردم منطقه نیز با دیدن این "جهادگران" باید علاوه بر پیدا کردن روحیه ی امید و نشاط ؛ خود به فعالیت و کوشش برای رفع محرومیتشان و در واقع گرفتن حقشان واداشته شوند.

اینها تاثیراتی است که باید فعالیتهای جهادی داشته باشند. حال اگر فعالیتهای ما تمام یا قسمتی از این تاثیرها را ندارند باید در کارهایمان بازنگری کنیم.

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 13:50  توسط حمید رضا  | 

درباره تغییرات اخیر گروه باید خدمتتون عرض کنم که شاید مهمترین تغییر این بوده که تجربه بچه ها خیلی بیشتر شده و تعدادی از دوستان هم جدیدن به جمع ما اضافه شدن.

کانونی که توی دانشگاه راه انداختیم (صبح امید) ایشالاه قراره تو هفته ی دیگه مجمع عمومی تشکیل بده تا شورای مرکزی کانون انتخاب بشن و کانون رسمن کارش رو شروع کنه.

اساسنامه سمنمون ( سمن معادل فارسی ی NGO هست و یعنی سازمان مردم نهاد)  هم داره بررسی میشه برای تصویب.

اما خود گروه جهادی : 

برای کارهای هماهنگی من در خدمت گروهم.

 یه نشریه به اسم بوی خاک ( به اسم یکی از بچه ها یعنی مستقل)  راه انداختیم که اولین شمارَش بیرون اومد. ( ایشالاه تو اولین فرصت براتون میفرستم)

 دیروز و پریروز با مسعود یه سر رفتیم زرند که گزارش کاملش رو با چند تا عکسی که گرفتیم زودتر آماده میکنم و رو وبلاگ میزارم. تو همین سفر دو روزَمون چند تا کار قرار شد از الان شروع کنیم پیگیری، که هنوز شروع نکردیم.

گروه خانمها هم داره عملا فعال میشه. مسئولایه اونا هم معلوم شده ولی هنوز کاری انجام نشده. 

تو آقایون هم مسئولای گروه ها معلوم شدن و درباره تجربه های قبلی و عیب و حسن هایی که کارهای قبلیمون داشته صحبت شده و هنوز هم با بچه ها تک تک صحبت میشه.

گروه های فرهنگی داخلی، فرهنگی خارجی، عمرانی و هماهنگی و تدارکات چندتایی جلسه داشتن و یه صحبتهایی شده.

ایشالاه قراره که جلسه تو اواخر آذر ( شهادت امام جواد علیه اسلام ) داشته باشیم که بچه های اجرایی دارن پیگیری میکنن.

تو ترم بعد هم قراره که یه نشست دیگه، یه نمایشگاه و یه کارگاه آموزشی داشته باشیم که امیدواریم از پسشون بر بیایم.

خلاصه این که همونطوری که گقتم به نظرم نسبت به پارسال بچه ها خیلی پخته تر شدن. طرح و برنامه هم خیلی داریم که باید بهترین هاش رو پیگیری کنیم.

فعلن چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه.

خدایا!! خودت از دلمون با خبری؛ بهترین ها رو به جهادی ها بده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 13:50  توسط حمید رضا  | 

هماهنگی کارهای فرهنگی خارجی بیشتر در سفر پیش قراولی و در مدارس داهوئیه و حتکن انجام شد. قرار بود علایق بچه ها شناسایی شود. باید با توجه به وضع روحیه زلزله زده­ها و تعطیلات نوروز برنامه ریزی می­شد.

 

حتکن 29 دانش آموز دبستانی و 27 نفر راهنمایی داشت. در حتکن بچه ها تفریح زیادی نداشتند. چند روستای کم جمعیت در دل کوه. تابستان تفریحگاه زرند بود. اما در طول سال کمتر رفت و آمد داشت. تنها تفریح بچه­ها کوه رفتن بود. بچه ها عاشق اردورفتن بودند. دوست داشتند بروند امام زاده بی بی حیات که ظاهراً خیلی هم دور نبود. امکانات ورزشی صفر بود. پسرها فوتبال دوست داشتند و دخترها والیبال. می گفتند لباس ورزشی، توپ و دوچرخه می خواهیم. از کارتون ها تام وجری، ملوان زبل، گروه شینسه، سفید برفی، نینجا، سیندرلا، پلنگ صورتی، افسانه سه برادر و سه تفنگدار را بیشتر دوست داشتند. بچه ها خیلی مؤدب، با انرژی، با روحیه و با استعداد بودند و شرمندگی گروه فرهنگی بود که نتوانست هیچ برنامه ای در حتکن اجرا کند. بیشتر هم مشکل مسافت بود و نبود وسیله.

 

داهوئیه 53 دانش آموز دبستانی و 34 نفر راهنمایی داشت.

دبستانی ها از همه چیز بیشتر کاراته دوست داشتند. در داهوئیه کارهای فرهنگی بیشتر انجام شده بود. خودشان گروه سرود داشتند. قرآن خواندنشان هم خوب بود. خیلی هم به انگلیسی، خطاطی، تئاتر، مسابقه ماست­خوری و مسابقه دو علاقه داشتند. همین طور دوست داشتند کارتونهای سیندرلا، تام و جری، سفید برفی، پلنگ صورتی، زیبای خفته، نمو، کلاه قرمزی، پنگوئن، پینوکیو، سفرهای علمی، شنل قرمزی، گربه های اشرافی و شرِک را هم ببینند. برای دبستانیها هم به دلیل اقتضای سنشان و هم یه دلیل روحیه بد آنها ( ناشی از زلزله) کار جدی نمی شد انجام داد. هدف اصلی ما دادن روحیه و نشاط به آنها بود.

پسرهای راهنمایی بیشتر پیگیر ورزش بودند؛ وسایل آزمایشگاهی نداشتند؛ کلاس خط می خواستند. یکی شان هم قاری و مداح بود. در عمل بیشتر دنبال ورزش بودند.

دخترهای راهنمایی خیلی خجالتی بودند. حرف کشیدن از زیر زبانشان سخت بود. با این حال معلوم شد والیبال دوست دارند؛ چند نفری هم تفسیر قرآن. همچنین درباره زبان انگلیسی و ریاضی و علوم هم مختصر کمکی به آنها شد. به خاطر نبودن خانم ها در اردو کار برای آن ها مشکل بود.

 

 از جمعه 26 اسفند 84 تا جمعه 4 فروردین 85  برنامه های زیر برای رده­های مختلف سنی توسط گروه فرهنگی برگزار شد:

 

 

عنوان

رده سنی

توضیحات

کلاس قرآن

دبستان

داستان – جمع خوانی با نوار

کلاس قرآن

دختران راهنمایی

روخوانی و رفع اشکال

نقاشی

دبستان

با قلم مو روی کاغذهای دیواری

سرود

دبستان دختران

سرود از یکی از کتایهایی که برایشان هدیه برده بودیم و در باره نماز بود.

ورزش

پسران

فوتبال - دو

ورزش

دختران دبستان

والیبال – وسط گوسه (وسطی)

کلاس آموزشی

دختران راهنمایی

انگلیسی – قرآن – رفع اشکال ریاضی و علوم

کلاس خط

پسران

 

نقاشی

 

موضوع آزاد – موضوع زلزله

 

 پنج شنبه 3 فروردین 85 نیز مراسم اختتامیه با اجرای سرود (دختران دبستانی)؛ خواندن انشا (توسط یکی از پسران) و همچنین صحبتهای یک نفر از مسئولین گروه؛ یک نفر از مسئولین منطقه و روحانی همراه گروه  برگزار شد.

 

به نظرم مشکل فعالیتهای فرهنگی خارجی ما نداشتن دید و برنامه ریزی مناسب قبل از اردو بود. در ضمن تمام اعضای گروه اولین تجربه شان بود. 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 8:45  توسط حمید رضا  | 

دانشجو به عنوان کسی که به دنبال دانش و معرفت است ، به  طور حتم باید دید متفاوتی با دیگر اقشار جامعه داشته باشد. بنابراین اگر فعالیتی دانشجویی تعریف شود انتظار می رود دانشجو بودن شرکت کنندگان در آن و طریقه ی انجام آن توسط دانشجو نمود داشته باشد.

از جمله در اردوهای جهادی دانشجویی باید هر کدام از شرکت کنندگان با این دید وارد شوند که از رشته تحصیلی خود چه استفاده ای می توانند بکنند؟ و نیز برنامه ریزان این طرح ها باید فعالیت ها را طوری تعریف کنند که رشته های مختلف با تخصص های خود در آن به کار آیند.

گر چه عیبی ندارد یک دانشجو عملگی را هم بچشد ولی فعالیت او نباید محدود به این کارهای به اصطلاح "یدی" بشود ، بلکه باید کاری انجام دهد که از غیر دانشجو بر نمی آید . مثل طراحی و ساخت سیستم آبرسانی یا طراحی شبکه راههای منطقه ،تعیین آفات گیاهی و ارائه راه حل ممکن، معماری و مقاوم سازی ساختمان و… .

باید برای تخصصی کردن کارها گام برداشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 14:37  توسط حمید رضا  | 

از جمله سوالاتی که مطرح است، اين است که آیا اصولا فعالیت جهادی و به شکل خاص اردوی جهادی دانشجویی با شمایل فعلی صحیح است؟

امام خمینی درباره مبارزه ايدئولوژيك با بهائيت گفته است : این جریان مثل یک نهر است ، شما بايد به دنبال سر چشمه باشید.

يعني مبارزه با علت به جای مبارزه با معلول.

مسئله این است که در فعالیت جهادی به جای آنکه به دردمند یاری رسانیم یا برای رفع محرومیت جامعه بکوشیم، بايد به مبارزه با علل آن بپردازیم.

در این شکی نیست که اگر با معلول مبارزه کنیم ولی هنوز علت وجود داشته باشد، این معلول باز ظهور می کند. پس باید علت را محو کنیم تا معلول برای همیشه نابود شود.

اما مبارزه در فعالیت جهادی ما چگونه باید باشد؟ مثلا به سراغ مسئولین برویم یا يقه ی سرمایه داران را بگيريم یا مردم به تحرک واداریم ؟

مگر با این امکانات تا چه حد می توان در زمینه های مختلف عمرانی ، فرهنگی، اجتماعی مفید بود که دل به چند اردوی جهادی بسته ایم؟

آیا نباید به جای اردوی جهادی به دنبال اصلاح مسئولان بي توجه نسبت به محرومیت بود؟

وقت آن نیست که خود را نقد کنیم ؟

چگونه می توان به جای مبارزه با معلول با علتها مبارزه کرد؟

 

چه باید کرد؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 18:3  توسط حمید رضا  | 

 

 

 

" مَن أَََصبحَ لا يهتَمُّ بأمورِ المسلمينَ فليس منهم و مَن يسمعُ رجلاً يُنادي ياللمسلمين فلَم يُجِبه فليس بِمسلمٍ."

 

كسي كه صبح كند در حالي كه به امور مسلمانان اهتمام نكند از مسلمانان نيست و كسي كه فرياد دادخواهي شخصي را بشنود كه مسلمانان  را به ياري مي طلبدولي به او جواب ندهد مسلمان نيست.

                                                                                                        

                                                                                                            پيامبر اعظم(ص)‍

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 17:59  توسط حمید رضا  | 

"هدف از فعالیتهای فرهنگی با این باشد که دانشجویان را در معرض اسلام قرار دهیم"

نقل به مضمون از استاد طاهر زاده

در فعالیتهای جهادی هم که به تازگی در دانشگاه ما نوپا هست به نظرم اولین و در شرایط فعلی مهمترین کار ما آشنا کردن عموم دانشجویان با فعالیتهای جهادی از جمله اردوی جهادی هست.

برای همین تصمیم داریم که جلسه ای ( حالا یا همایش یا نشست یا هر چی که میگی ) برگزار کنیم.

تاریخ جلسه انشاء الله سی ام آذر ماه ( شهادت امام جواد علیه اسلام) هست.

مهمان جلسه انشاء الله حاج سعید قاسمی ( که از همرزمان شهید آوینی بوده ) هست.

قراره تو این جلسه اصل جهاد و فعالیتهای جهادی معرفی بشه.

فعلا کارهای اولیه داره انجام میشه.

البته تو اسفند ماه هم جلسه دیگه ای برای معرفی اختصاصی اردوی جهادی و گروه جهادی دانشگاه و بعدش یه نمایشگاه هم تو برنامه داریم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 13:12  توسط حمید رضا  | 

چند روزی هست که مسئولیتی سنگین بر دوشم گذاشته شده.

مسئولیت هماهنگی برگزاری یک اردوی جهادی.

همه ی توانم رو برای بهتر انجام دادنش به کار میگیرم.

انشاء الله پیش صاحب این کار رو سفید بشم.

خیلی دعام کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:9  توسط حمید رضا  | 

 

23 اسفند 1384 بود.

من هم جزء پیش قراولان ( همون خط شکنان ) اردو بودم.

 روز اول با دوستم ( همون همرزمم) وارد منطقه مورد نظر (همون منطقه عملیاتی) شدیم. اولین بار بود که مدرسه داهوئیه را می­دیدیم. بچه­ها رو جمع کردیم تو سالن مدرسه؛ تا باهاشون آشنا بشیم و ببینیم به چه کارهایی علاقه دارن.

 از اینجا به بعد را به شکل گفتگو بخوانید:

 

 ما : بچه ها سلام.

بچه ها: سلا ااااااااااااااااااا م ( با صدایی بیشتر از ده برابر صدای معمولی )

ما: حالتون خوبه؟

 بچه ها: ب.............له ( با صدایی تقریبا ده برابر صدای قبلی)

 ما: بچه ها یه صلوات بفرستید.

 بچه ها: (صلوات می فرستند با وعجل فرجهم ) ( و البته با صدایی حدود ده برابر قبلی )

 

خلاصه اینکه از اینجا به بعد خیلی حواسمون جمع بود که طوری صحبت کنیم که یه موقع بچه ها هوس صلوات فرستادن یا جواب دادن به طور دست جمعی نکنند!

 از مدرسه که بیرون اومدیم، کم مونده بود گوشهام شنوایی شون رو از دست بدن ( همون جانبازی) یا کلاً تلف بشم (همون شهادت).

 

و اما نتایج این پیش قراولی:

نتیجه گیری روانشناسی: هر وقت اولین بار با جمعی از بچه ها برخورد داشتید، قبلا امتحان کنید که تک نفری چقدر می تونن داد بزنن، تا یه موقع توفیق جانبازی از ناحیه گوش نصیبتون نشه!

نتیجه گیری اجتماعی: به قول مدیر مدرسه، بچه هایی که تا قبل از این اصلا تو مدرسه حرف نمی زدن و خیلی گوشه گیر بودن، اون روز کلی ورجه وورجه، داد و بیداد و شلوغ پلوغ می کردند. شاید یعنی اینکه روحیشون عوض شده بود.

 نتیجه گیری فرهنگی: به قول همون آقای مدیر چون قیافه هایی که بچه ها دیده بودند تکراری شده بود، حالا با دیدن قیافه های جدید اون یکنواختی محیط از بین رفته بود. در نتیجه بچه­ها انرژی تازه­ای گرفته بودند.

 نتیجه گیری ریاضی: N+N=10N  یعنی اینکه این بچه ها با اون جثه و حنجره های کوچک، مدرسه رو داشتن خراب می کردند.

 نتیجه گیری فیزیولوژیکی: برخلاف ادعای مدعیان، قدرت حنجره انسان در داد و فریاد کردن ربطی به سن و جثه طرف ندارد.

نتیجه گیری مدیریتی: سینرژی (synergy ( علاوه بر سازمانها در مورد انسانها هم صادق هست.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 14:48  توسط حمید رضا  | 

 

 

 

ü      محرومیت چیست؟

ü      محرومیت در چه زمینه‌هایی موضوعیت دارد؟

ü      منطقه‌ی محروم چه خصوصیاتی دارد؟

ü      آیا در کشور ما منطقه‌ محروم هست؟

ü      اگر منطقه‌ای می‌شناسیم که محروم هست، حال چه از نظر اقتصادی، چه فرهنگی، چه اجتماعی و غیره؛ آیا ما در قبال آن وظیفه‌ای داریم؟

ü      اگر داریم باید چه کنیم؟

ü      چگونه می‌توانیم در جهت رفع محرومیت منطقه کمکی کنیم؟

ü      این که به اطلاع مسئولین برسانیم که چنین منطقه ای وجود دارد؟

ü      اگر این راهش است به مسئولین چه سطحی؟ کشوری، استانی یا جزئی تر؟

ü      آیا فقط همین که به مسئولین اطلاع بدهیم کافی است؟

ü      آیا لازم است که منطقه را هم ببینیم تا اطلاعات دقیق‌تری به آنها بدهیم؟

ü      اگر قرار باشد منطقه را ببینیم آیا باید فقط ببینیم یا می‌توانیم کار عملی هم درجهت رفع محرومیت منطقه انجام دهیم؟

ü      اگر قرار بر این شد که کاری هم در جهت رفع محرومیت انجام دهیم این کار باید چگونه باشد؟

ü      آیا باید با مردم منطقه کار کرد یا برای آنها؟

ü      آیا باید با ( یا برای ) مسئولین منطقه کار کرد یا مردم منطقه؟

ü      آیا برنامه ریزی برای کار با ( یا برای ) مردم منطقه باید برای کوتاه مدت، میان مدت یا بلند مدت طراحی کنیم؟

ü      آیا ما به عنوان دانشجوی این مملکت درقبال این مسئله وظیفه‌ای داریم؟

ü      آیا ما باید نقشی متفاوت با بقیه مردم داشته باشیم؟

ü      از رشته‌های دانشگاهی چگونه می‌توانیم استفاده کنیم؟

 

  

       ...  چه بایدکرد؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 14:36  توسط حمید رضا  |